خرید بک لینک
امروز بعداز ظهر خواب پاشدم اصن دچار دوگانگی مکان زمانی شدم معلوم نبود صبحه,شبه,غروبه ساعت 4:40 پاشیدم عینه 20 دقیقه به 5 صبح بود بعد اصن یک جاذبه ای بین آدم و تخت بوجود میاد تو هوای سرد منم کلا مجذوب تختم +الان مثلا برنامه من واسه فردا خپ رویا 10 بخواب صبح 5 بپاش بعد وختی ساعت 10 شد:حالا 11 عم خوابیدی اشکال نداره حالا 12 عم دیر نیس که بالاخره میخوابم حالا فردا صبح ساعت پنج:زیییییییییینگ زییییییییینگ من:ساکت شو خوابم میادخودم 6 میپاشم ساعت 6:هنوز شبه که یکم دیگه بخوابم ساعت7:کنکور خره بالاخره با کلی مشقت 7/5 شروع میکنم و باشد که رستگار شوم

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 23:44

سهلاااااااام *___* منم خوبم شمام خوب باشین فردام ساعت 6 صبح اینجا ورزش صبح گاهی برگزار میشه ناخوناتونم نیگا میکنم

برچسب: سلامات مالام, نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 19:57

اومده بودم بخوابم وشدیدا خوابم میومد,دراز که کشیدم فکرا ریختن نو سرم :)) پرید خوابم اصن به دوسال پیش فکر میکنم... من,ندا,مبینا,سیما,مینا چقدر خوش بودیم :) زنگ تفریحا من میشدم خواننده آهنگای خز و خیل حامد پهلان... مینا میزد رو میز سیمام سر آهنگ آمنه همراهی میکرد... مبینا دست میزد و جاهایی که بلد نبودمو میگف... ندام عروس بود :))) چقدر نون روغنی میگرفتیم... دم مدرسه نونوایی بود و خب نون گرفتن غیر قانونی بود ولی خپ ما این حرفا سرمون نمیشد که :)) زنگ تفریح میرفتیم دم در طرف ما رو میشناخت دیگه خودش میپرسید چن تا بعد نون و دم در نصف میکردیم که وختی از جلو معاون رد میشیم

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 9:05

من از اون دسته آدمام که اصن آهنگ ماهنگ گوش نمیدماگه هم گوش دادم خوشم اومد انقد گوش میدم تا حالم ازش بهم بخورهبعد کات میکنیم با هم جفتمون از هم منتفر میشیم امروز زنگ آخر دیگه قاطی کرده بودم داشتم با مداد,مبینا رو سوراخ میکردم ی جوری بازوشو گرفته بود انگار تیر خوردههم زمان که به مبینا تیر میزدم,به سیمام تیر میزدم چون میخواس بخوابه بخ بخ خداروشکر رادین رفت خستم خسته -_-گشنمم هس -__-سردمم هس -___-مامانمم میخوام

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 16:47

آدما عجیبن،خیلی زیاد :) همه دنبال اینن که تنها نباشن و خب طبیعت انسان که میل به برقراری ارتباط داره با هم سناش،فامیل،آشنا یا... مثلا ی وختایی هس دلت میگیره میگی،من هیشکی رو ندارم بگم بهش من تنهام من بدبختم،من الم من بلم... بعد با یکی آشنا میشی شبیه خودت یا حالا ی وجه تشابه و پیدا میکنی با خودت میگی خپ اول من بگم دلم گرفته حالم خوب نیس که نمیشه،این که به من نزدیک نیس که... میگذره خوب میشی باهاش؛خیلی خوب،ولی اون موقع دیگه دلت نمیاد وقتی حالت خوب نیس بهش بگی،دیگه به خودت اجازه نمیدی حال خوبشو به خاطر حال بدت خراب کنی.... و بازم تو تنهایی :)

برچسب: آدما گوگوش,آدما منو نگاه میکردن,آدما با همو تنهان,آدما خلسه,آدمای دورو,آدمای بی معرفت,آدما آدمو تنها میذارن,آدمای خوب,آدمای نامرد,آدما نباس دوست پیدا کنن, نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 15:53

صفحه بندی